سلام
من مرتضی 9 ساله کلاس سوم هستم . قراره من از امروز صاحب یک وبلاگ بشم . البته با کمک بابا حجت . قرار گذاشتیم من روی کاغذ بنویسم و بابا برام تایپ کنه . راستش من پسر زرنگی هستم ، زود همه چیز رو یاد می گیرم و دیگه مزاحم بابا نمی شم .
دیروز خانه عمه ام دعوت بودیم قبلش به گلزار شهدا رفتیم ، در گلزار دوست کلاس اولم محمد رضائی را دیدم و خیلی خوشحال شدم .
نماز ظهر را در امامزاده ابراهیم (ع) که در همان نزدیکی بود خواندیم بعدش من با ماشین اقا جونم (پدر بزرگم) به خانه برگشتیم . ماشین دوم که بابا حجت بود، باکش سوراخ شد ، رفتند و یک دانه ادامس خریدند وبعد به باک ماشین زدند و به سختی تا خانه رسیدند . خودمونیم عجب ادامس پر فایده ای .